خطا شناسایی استفاده استرالیا هوش مصنوعی

خطا: شناسایی استفاده استرالیا هوش مصنوعی پهپاد کوسه یاب زیردریایی سیدنی

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری سرنوشت داستان ایرانی، بعد از مرگِ بزرگان

ادبیات کشور عزیزمان ایران دوران دیگری را شروع کرده هست. جهت این که بفهمیم کجا هستیم و به کدام سو می رویم، جهت درک بهتر خودمان و دورانی که در آن به سر می بریم، ب

سرنوشت داستان ایرانی، بعد از مرگِ بزرگان

سرنوشت داستان ایرانی، بعد از مرگِ بزرگان

عبارات مهم : داستان

ادبیات کشور عزیزمان ایران دوران دیگری را شروع کرده هست. جهت این که بفهمیم کجا هستیم و به کدام سو می رویم، جهت درک بهتر خودمان و دورانی که در آن به سر می بریم، باید ببینیم چه آثاری با و چه شاخصه هایی ما و موقعیتمان را از دوره های دیگر متمایز می کند.

ماهنامه تجربه، ادبیات کشور عزیزمان ایران دوران دیگری را شروع کرده هست. جهت این که بفهمیم کجا هستیم و به کدام سو می رویم، جهت درک بهتر خودمان و دورانی که در آن به سر می بریم، باید ببینیم چه آثاری با و چه شاخصه هایی ما و موقعیتمان را از دوره های دیگر متمایز می کند. یکی از جاهایی که می توان در بررسی اوضاع ادبی یک دوران به آن رجوع کرد نشریات ادبی هست. نشریه ادبی جلوه گاهی است که گروه از نویسندگان در آن آثارشان را ارایه می کنند و توانایی های خود و امکانات ادبی را به نمایش می گذارند. هر نشریه روشن کننده گوشه ای از تلاش ها و تجربه های ادبی یک دوره است.

آثار و مباحث ادبی این سال ها ولی فضایی درخور جهت بازتاب خود نداشته هست. ادبیات امروز ما به خاص در عرصه نقد، در زیاد مواقع، به نوشتن چند خط معرفی کتاب در ستون های صفحه آخر روزنامه ها، خلاصه شده است هست. این رویداد، نشان دهنده نوعی نگاه به ادبیات هست. نشانه ای از یک مرض و بیماری است.

سرنوشت داستان ایرانی، بعد از مرگِ بزرگان

مجموعه داستان یا رمانی منتشر می شود. نویسنده روزنامه مطلبی در باب این اثر می نویسد. سرتاسر نوشته، ستایش و تعریف از نویسنده و اثر اوست بدون آن که دلیلی جهت ستایش ها ارائه شود. در این نوشته ها معمولا به مقدمه ای بلند بر می خوریم که پر از نکات کلی هست. سپس شرحی کلی تر از امتیازهای اثر ارائه می شود، معمولا در هیچ جای این شرح طولانی به تکه ای از کتاب استناد نمی شود، ستایش ها چنان کلی و بی در و پیکر است که جهت آن نمی توان نمونه ای یافت. گاهی خواننده شک می کند که نویسنده اصلا کتاب را خوانده باشد.

ادبیات کشور عزیزمان ایران دوران دیگری را شروع کرده هست. جهت این که بفهمیم کجا هستیم و به کدام سو می رویم، جهت درک بهتر خودمان و دورانی که در آن به سر می بریم، ب

چنین نوشته هایی را با هیچ متر و معیاری نمی توان سنجید. نگاه نویسنده روشن نیست. فلسفه اش روشن نیست. شیوه نقد روشن نیست. ولی توصیه ای که زیاد از هر چیز به چشم می آید و چشم را می زند، استناد به مکاتب گوناگون و نام ها و نقل قول هایی از فیلسوف هاست، به عبارت دیگر دانش سترگ نویسنده است که فقط به رخ کشیده می شود و ما در آخر می بینیم که در یک ستون باریک، و به بهانه معرفی یا بررسی یک کتاب، خلاصهای از ساختار و تاویل متن های گوناگون در طول تاریخ ارائه شده است است.

این یکی از شاخصه های پررنگ ادبیات دوران ماست- کلی گویی.

معمولا با فوت نویسندگان درجه یک، خلایی در ادبیات هر مملکتی ایجاد می شود. این مسئله ما را با شاخصه دیگر ادبیات روزگارمان رو به رو می کند. خلا نویسندگان و شاعران بزرگ در ادبیات هر سرزمینی بحران ایجاد می کند. از نتیجه های این بحران، یکی برآمدن نویسندگان میان مایه و به هم ریختن آداب نوشتن، و دیگر سربرآوردن جریان ها، دسته ها و گروه های گوناگون ادبی است که معمولا ورد زبانشان انکار نویسندگان پیشین است.

سرنوشت داستان ایرانی، بعد از مرگِ بزرگان

هنگامی که به تنهایی نتوان در ادبیات غولی شد یا بود، خلاقیت های فردی یا تعدیل می شود و یا در شکلی دیگر، پشت یک جریان جمع می شود و موج های ادبی را به وجود می آورد. اگر در گذشته، همینگوی یا فاکنر در ادبیات آمریکای ک تنه تجربه می کردند و آن را در قالب دستاوردهای ادبی خود ارائه می دادند، بعد از مرگشان، این تجربه ها به عهده موج های گوناگون افتاد و جریان های ادبی، طلایه دار فلان سبک و تکنیک و بینش شدند، مانند نویسندگان و شاعرانی که در آمریکا زیر نام «نسل بیت» فعالیت می کردند.

در زمانه غیبت نویسندگان بزرگ، رسیدن به سبک و سیاق های تازه و جاانداختن آن ها، سخت هست. انگار که نویسندگان پیشین تمام راه ها را رفته و هر شیوه ای را کهنه کرده اند. نویسندگان بزرگ معمولا بر پایه مشروعیت و جایگاه و محبوبیتی که کسب کرده اند، دست به کارهای تازه ای می زنند که بی درنگ در جامعه ادبی مورد توجه قرار می گیرد. این تجربه ها گاهی می گیرد، جا می افتد و بدل به سبک می شود. گاهی هم در سطح همان تجربه می ماند و فراموش می شود. همینگوی در سبک و سیاق موجز نویسی وداع با اسلحه و چندین داستان کوتاه درخشان کجا و همینگوی داستان هایی مانند جزیره طوفان زده کجا. «سبک» حاصل یک دوره طولانی نوشتن و عرق ریزی است.

ادبیات کشور عزیزمان ایران دوران دیگری را شروع کرده هست. جهت این که بفهمیم کجا هستیم و به کدام سو می رویم، جهت درک بهتر خودمان و دورانی که در آن به سر می بریم، ب

هر نویسنده ای، به درستی، هم می خواهد از زیر سایه پدران بیرون بیاید و هم این که سبک شخصی خود را بسازد. رسیدن به این جایگاه ولی با انکار نویسندگان بزرگ پیشین، و به هم ریختن کور کورانه زبان و آداب نوشتن، به دست نمی آید. ادبیات به مثابه حزب سیاسی، و جذب جریان ها و گروه ها شدن، نیز تنها تلفاتی زیاد به بار خواهدآورد و بحران را عمیق تر خواهدکرد.

برای جاانداختن سبک تازه انگار حوصله ای نیست و یک گروه عجولانه به تکاپو می افتند. صبوری و نوشتن مداوم جای خود را به اظهارنظر و مصاحبه داده هست. همه شتابان در پی شهرت زودهنگام هستند. از سوی دیگر، گروهی جهت این که زور زیاد پیدا کنند گرد هم جمع می شوند و چون گروه جهت جمعیت شدن نیاز ب اساسنامه و تبصره و قانون دارد، بازار مانیفست نویسی گرم می شود. آرام آرام گروه یا آن جریان خاص آنقدر مهم می شود که نویسنده و شاعر، آثار خود و شخصیت ادبی اش را قربانی نام آن جریان می کند و خواسته یا ناخواسته بدل به تولیدکننده آثاری با مارک های مشخص می شود. الگوی تولید که معلوم شد، تولید انبوه نیز شروع می شود. نویسندگان انبوه. آثار انبوه.

سرنوشت داستان ایرانی، بعد از مرگِ بزرگان

هوشنگ گلشیری

با فوت هوشنگ گلشیری و احمد شاملو، ناگهان ما با موجی از جریان های شعری و داستانی رو به رو شدیم که پیشتر یا زیر سایه سنگین نام گلشیری و شاملو بودند یا اگر هم جلوه ای می کردند، کم رنگ و کم تاثیر بود. با فوت شاملو و گلشیری، ادبیات کشور عزیزمان ایران وارد دوران دیگری شده است هست. دوران ما دوران بحران و آلودگی هست. هیچ چیز سر جای خودش نیست و در جای خودش معرفی نمی شود.

کسانی با چاپ یک رمان یا مجموعه داستان، مالک جایگاهی می شوند که نویسندگان بزرگ معمولا بعد از سال ها تجربه در نوشتن به آن می رسند. شاید این هم از شاخصه های قرن سرعت باشد. ولی ساخته شدن و شناختن نویسندگان درجه یک وقت می خواهد. یک شبه کسی همینگوی و گلشیری نمی شود. از وقت مهم تر، زمینه و جای مناسب جهت ارائه آثار هست. اگر نویسنده ای در یک سرزمین به مقام بلندی می رسد، غیر از نبوغ و خلاقیت، که حاصل کار هست، نیاز به زمینه ای جهت حرکت دارد. اثر نوشته شده است باید دیده شود، نقد شود، باید راجع به آن سخن گفته شود تا قوت ها و ضعف هایش پیدا شود. این گونه است که هر نویسنده ای آرام آرام جایگاه خودش را به دست می آورد. و این جایگاهی نیست که یک شبه به دست بیاید.

برای مثال، نشریات دهه چهل، آرشیو درخشانی از نام ها و کارهای تازه دوران خود هست. پیشینه تلاش ها و تجربیات بسیاری از نویسندگان تثبیت شده است و مطرح ادبیات معاصر کشور عزیزمان ایران را می توان در نشریات دوران ها و دهه های گذشته دید.

ولی ما در این بیست سی سال اخیر یک نشریه مستمر ادبی نداشته ایم. حجم آثاری که منتشر می شود با زمینه ای که باید در اختیار بحث و نقد این آثار قرار گیرد، نمی خواند. در این حالت، باید منتظر تلفاتی از نوع دیگر باشیم. نام روی نام، کتاب روی کتاب. خیلی از این ها حتی به چشم هم نمی آیند. حتی پخش هم نمی شوند. فقط چاپ. فقط ناشر است که این وسط ظاهرا به چیزی که باید برسد می رسد.

همه می دانیم که عرصه چاپ و پخش کتاب چه جهنمی هست. در این بازار جهنمی، کتاب های چاپ شده است معدودی هستند که به تیراژهای آن چنانی می رسند. برسند. هرچه تیراژ بالاتر برود باید خوشحال شویم. بحث ولی سر چیزی دیگر هست. آیا هیچ جا نمی بینیم که بنویسند امتیاز فلان کتاب پرفروش در چه بوده؟ کتاب پرفروش صرف پرفروش بودن دارای ارزش است؟ آیا پرفروش به معانی بست سلر بوده یا چی؟ یعنی بعد از دوران درخشان ادبیات در دهه چهل تازه رسیده ایم به جایی که باید صرف فروش رفتن کتاب ها کلاه مفتکی از سر برداریم و دست بزنیم؟ فقط جهت فروش؟

تیراژ اوج خوب هست. ولی سودش به جیب کی می رود؟ ناشر حق دارد در بازار جهت کتابش تبلیغ کند و بسپارد تا در روزنامه بر کتاب هایش نقد مثبت بنویسند. مشکلی نیست. مسئله از جایی شروع می شود که رپرتاژ آگهی، نقد ادبی تلقی شود. که دارد می شود. همه چیز دارد با همه چیز قاطی می شود و در این آب گل آلود عده ای نیز نان را بلدند و دارند به قیمت روز می خورند. نوش جانشان.

ادبیات بازاری در این سال ها جا باز کرده. ولی مرزبندی روشنی ندارد. مرز ادبیات بازاری را ادبیات جدی باید روشن کند. ادبیات جدی هم می تواند تیراژ اوج داشته باشد. به این شرط که نشریات جدی داشته باشیم. نشریات جدی داریم. ولی خیلی کم داریم.

نشریه ادبی بخشی از حافظه ادبیات هر سرزمینی است تا فراموش نکنیم چه هستیم و در دوران خود چه می کنیم. نشریات ادبی سند فرهنگی سرنوشت خود هستند. خیشخانه می خواهد جلوه گاه گوش های هر چند کوچک از رویدادهای ادبی زمانه خود باشد. منزل ای است جهت ادبیات ایران. چشم و چراغ این خانه، همین شعر و داستان، همین نقد و ترجمه هاست. برابر هر آشفته بازاری، دل هایی هم است که به علاقه گوهری دیگر می زند. خیشخانه می خواهد دور از بازار خودفروشی و خودفروشان بایستد. خیشخانه، منزل نویسندگانی است که علاقه به ادبیات را با حساسیت و سخت گیری در هم بافته اند. خیشخانه می خواهد سرپناه خلاقیت ها و استعدادها باشد.

این ها، تا در آغا راه هستیم، ادعاست. ولی به آن باور داریم. جهت شروع، کم و کاستی های فراوانی به چشم خواهدآمد. ولی تلاشمان بر این است که به مرور، حرفه ای تر و حرفه ای تر شویم. از همه نقدها و داوری ها استقبال می کنیم. راجع به ادبیات دوره خود داوری خواهیم کرد، و خود داوری خواهیم شد. این قاعده بازی است!

خوب می دانیم که این دوران و این جایی که در آن زندگی می کنیم، هیچ شاخصه که نداشته باشد این حالت ناگهانی بودنش، غوغاست. ناگهانی بودن در هر کارمان پیداست. و در هر ناگهانی، نشانی از زیر بته بودن هست. پرسش هر ناگهانی، پیش از این کجا بودند، هست. ناگهان سر و کله چیزی یا کسی پیدا می شود با مُهری از ناپایداری به پیشانی. چون هر ناگهانی، می تواند لحظه ای دیگر نباشد. همانگونه که ناگهان پیدا شده است ناگهان هم می رود.

خیشخانه، پیش از این ها هم بوده هست. گیرم که رد گردش ایام گمی گم بوده، گاهی گور و گاه هم پیدا. ولی هر لحظه در دوران پیدایی، خیشخانه منزل ای است درخشان از برق چشم هایی که می توانند در قشنگی یک سطر، قرنی به شیدایی نفس بزنند.»

* سال ها پیش کوروش اسدی و دوستانش مجله ای اینترنتی تدارک دیده بودند که این مقاله جهت آن نوشته شده است بود.

واژه های کلیدی: داستان | داستان | نویسنده | داستان کوتاه | اخبار فرهنگی و هنری

سرنوشت داستان ایرانی، بعد از مرگِ بزرگان

سرنوشت داستان ایرانی، بعد از مرگِ بزرگان

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog